محمد حسن خان اعتماد السلطنه
پيشگفتار 22
مرآة البلدان ( فارسى )
در ذيل وقايع شنبه پانزدهم ربيع الاول 1307 ، ضمن اشاره به رفتار ناصر الدين شاه در شوخى و مزاح با سفها و بىدانشان ، و زشتى عمل شاه در گستاخ نمودن مردمان بىظرفيت مىنويسد : « منجمله همين ميرزا كاظم رشتى [ ملك الاطبا ] است . چون تكلمش به وضع گيلانى است و شاه به او مىخندد ، هميشه در حضور شاه دعاوى باطله مىكند و اشعار و امثلهء عربى كه حفظ نموده به خرج مىدهد و شاه با او مزاح مىكند . امسال در كتاب المآثر و الاثار كه به دستور من شيخ مهدى نوشته و اسامى فضلا و شعراى اين عصر را ثبت نموده اسمى هم از اين ديوانه برده و على الرسم او را طبيب حاذق نوشته « 16 » . اين مرد كه حالا خودش را بالاتر از طبابت مىداند ، باوجود اينكه هنوز قاروره مىبيند و فضله مىچشد ، از من به شاه شكايت كرده بود . شاه محض خنده دم نرمى به او نشان داده بودند . اين مرد كه جسور شده بود . خلاصه اين كتاب را امسال شيخ مهدى ضايع كرد . از طرز و موضوعى كه دستور العمل داده بودم خارج كرد . از هركس تملق و طمعى داشته تمجيد زياد نموده و از اين جهت اكثر مردم را از من رنجانده است . اما در شرح حال خودش و پدرش دو ورق نوشته و به سگ آبى خودش را رسانده » . اعتماد السلطنه در ذيل وقايع شنبه 13 رجب 1306 نيز قبلا از اين كتاب يادكرده و نوشته « كتاب مآثر و الاثار كه . . . چهار سال است زحمت مىكشم در تأليف اين كتاب حالا تمام شده برداشته « در خانه » ( دربار ) رفتم . » پيداست كه در آن روز هنوز اعتماد السلطنه نمىدانسته كه شيخ مهدى چه آبى در شير كرده است . مهدى بامداد از اين دو مطلبى كه اعتماد السلطنه دربارهء كتاب مآثر و الاثار نوشته توهم تضادى كرده و چنين نتيجه گرفته « پس واضح و معلوم گرديد كه كتاب المآثر و الاثار از تأليفات حاج شيخ - مهدى شمس العلماى عبد الربآبادى قزوينى بوده نه اعتماد السلطنه » . شگفتا كه اعتماد السلطنه در دفتر خاطرات خود كه فقط براى دل خودش
--> ( 16 ) - شيخ مهدى دربارهء وى نوشته : « ملك الاطبا لقب داشت و اين اوقات لقب فيلسوف - الدوله را از خاكپاى همايون مستدعى گرديده ضميمه ساخته است . در فن طبابت نهايت مهارت و حذق را دارد و . . . ص 264 ( چاپ دوم به سعى ايرج افشار ، انتشارات اساطير ) .